تبليغاتX
بت صورتی
دست نوشتهای يک منطق گريز

 

بهاره سگ مست

قلاده در دست

درانتظاره عرق است

عرق سگی شايد....

سنفونی سبز بهار،قلاده گوشهاي مست تان باد.

سگ شدن مبارک.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 9:36 بعد از ظهر  توسط سيامک پيشداديان  | 

هی يخچال!!

واسه دربست گرفتنه چشمات ،چند تا خودکار و بايد ،بر باد داد؟

چندتا بزاز و بايد نقاشی کرد؟طاعون داد؟

درسته ديروز بابا گل داد،نون نداد.ولی به جونه هرچی نونه،دلم دريای خونه،نمی تونه،نمی مونه.

ميگن بزاز ما آوازه خونه..هه..بزاز که سر نداره.

بزاز طاعون گرفته.نون داده خون گرفته .خودکاره جون گرفته

آهای خودکار واست يه پرده نقاشی کردم روی ديوار،با دار،رادار. باردار.

خودکار ما حامله س.

اگه خواستی ميتونی بزازو روش پينه کنی،وصله کنی،دار بزنی،جار بزنی،هر چی دلت خواست بزنی،

تار بزنی،يخچال وگيتار  بزنی....آخه بزازه ما آوازه خونه

وای ...من قرارگذاشته بودم..يخچال و از ياد ببرم

 اما نشد..آخه طاعونه چشاش، خونه چشاش،بابای بی نون چشاش

ولی.... قول می دم هرچی زودتر توالت مونو اوپن (open) کنم.هر چه ديواره ازش بردارم.

ديوار بی ديوار..مثل پينک فلويد

تا ببينيد اون مسواکی که هر شب به حجله گاه دهنم می رفت.کچل بود.

اون کچل بود.اما من مو دارم.

يخچال بی بو دارم.يخچال که بو دار نميشه.مسواک که مو دار نميشه

کچل کچل کلاچه ،روغن قورمه پاچه.

يخچال به ايست.ميخوام پياده شم.بسته دربست.بسته چشمات .بسته، سگ مست

من دستشويی دارم.

شب زود بيا واست قورمه پاچه بار گذاشتم با طعم رادار

اوه....ادرار

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 9:43 قبل از ظهر  توسط سيامک پيشداديان  | 

آسمان در پيانو. پيانو در آسمان

خرداد،تيرداد،مهرداد.

فصل مهرداد.آسمان گل داد.نت داد.رنگ داد.

پيانو نداد اما.

پيانو در ياد..نت های رنگی داد.

نت هايی پر از مهر،داد.

ارديبهشت

پيانو در خواب.خواب نا ب

مهرداد در پادگان نه در آسمان

..سربازی سر بازيه سر سره بازی سر سربازی را شکست..

پيانو در خواب نه در تاب.

در تب نه در لب...

-پيانوی باکره لب هاتو غنچه کن

مهرداد مرخصی گرفته....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 2:32 بعد از ظهر  توسط سيامک پيشداديان  | 

آقا اجازه! ميشه بريم باد بخوريم.دريا رو بی داد بخوريم....

-هی بچه نون وا

- دادکه ماله باد نبود.باد،بابا نان داد نبود.

بابا نان داد ، ولی ،باد که بی داد نبود..

آقا اجازه؟يعنی بابای ما نون وا بود؟

-بابا که نون وا نميشه

نون وا که بی وا نميشه..شب که ميشه شير ميشه .تير ميشه.تفنگ ميشه.پلنگ ميشه.هرچی دلت خواست ميشه

داد ميشه.باد ميشه.باد که خنجر نميشه

شب نميشه روز ميشه.هه...حاجی فيروز ميشه

وای... بابا نان داد ميشه.بابا نان داد ميشه......

آقا اجازه نگفتيم.بابای ما نون وا بود.

.بابا اگه نون وا بود..شير ميشد.تفنگ ميشد.ماه ميشد.پلنگ ميشد....ماه که پلنگ نداره.پلنگ تفنگ نداره

.آقا اجازه؟برقصيم؟..

-رقص چيه؟ بترسيم.

-بابا داشت نان ميداد.بی باد.فرياد از اين دریای بی داد.

آقا اجازه نرقصيم؟

بترسيم؟.رقص که پا نداره .نترسيم؟ بمونيم؟ نميريم؟بابا که نون نداره.

شيری که جون نداره.پلنگه  نون بياره

پلنگه روش سواره

بابا اگه نون نياره، مامانه نون بياره

آقا اجازه؟ بچرخيم؟ نرقصيم.چرخ که باد نداره ..دوچرخه چرخ نداره.

چرخ که سيبيل نداره..

-دوچرخه؟.سيبيل بابات می چرخه

آقا اجازه؟نگفتيم دست بزنی می افتيم.

گربه سيبيل نداره..

-هی با توام حاجی فيروز . از رو سيبيل بابات صد دفعه بنويس

خنجر...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 9:52 قبل از ظهر  توسط سيامک پيشداديان  | 

دانيال عزيز منو ياده گذشته هايه نه چندان دور انداخت يادکرج .پارک چمران .کنسرت.يادش بخيرجيپسی کينگ عزيز .که اگه اون شب اونجا بود.شک نکنيد با اجراي ما از موزيک خداحافظی ميکردو الان توجنوب فرانسه رو پيکان مدل 58 سوسکيش کار ميکرد. اينجوريه ديگه نوشتهای قبلی اشکالات املايی زيادی داشت که به بزرگيه خودتون کوچيکيه منو ببخشيد.الان تا داغم يه کم حرافی کنم.تا انگشتم باز شه.البته قول داده زود باز شه.چون وقت نداريم.شما هم کار داريد.منم کار دارم.کار که نميشه گفت يکم وقت تلف کنيه تهوع آور .البته نوشتن از يه جسم يا اسم که صورتی و با شير يا خط همه منطقش نخ نما ميشه فکر کنم کار شيرينی باشه ميشه بهش گفت استفراغ شيرين.نه؟حالا بياين همه گيمون به يه سری چيزای بی منطق فکر کنيم،به اين که اگه يه وقت خواستيم گوشمونوبچسبونيم بهش،در ابتدا هيچی نفهميم .ازش هيچی حاليمون نشه ولی بهتون قول ميدم خيلی زود.زود زود محوش بشيم واسش نذر کنيم که اگه يه دفعه ديگه برگرده واسش يه خودکار بيک بخريم تا باهاش حموم آفتاب بگيره.

حالا وقتشه ...به يه تيکه پارچه صورتی فکر کنيدکه با ماتيک سبز روش نوشتن رادار.رادار می چرخه .ما نمی چرخيم اما .چرخيدن کاره ما نيست رادار و خاموش ميکنيم .اشکال نداره بزارين دستتون ماتيکی بشه نترسين بابا تازه اول راه.

مقاومت کنيد.

به يه يخچال سامسونگ فکر کنيد.دست ماتيکيتو نو آروم روی لب خشک يخچال بماليد.ديدين اگه يخچال آرايش کنه ميشه رفت خواستگاريش.من عاشق يخچالم با ماتيک سبز بی حيايی.خودتو جم کن يخچال مگه نمی بينی نامحرم اينجاست؟برو روسری صورتی تو سرت کن.به جون هرچی نامرد من رادارم خيلی خوب کار ميکنه.نزار هر کی از راه رسيد در تو باز بکنه .عشقمو رسوا بکنه.رادار داره می چرخه.نکنه اون خودکاربيک، که اولش عاشق آفتاب شده بود وا رفته ،پس داده،يه جايی پشته همين يخچال ناز قصمون هر چی پردس دست بزاز داده؟آره بر باد داده.آره بر باد داده.....باد که بادبادک می خواد...خودکار بيک قصمون کتک ميخواد....رادار داره ميچرخه..ما همّمون ميچرخيم.با خودکاری که وا داده -پرده رو بر باد داده

برای بزاز يه سيبيل کشيدم رنگ قهوه ای يه چشمات

با همون خودکار بيک

 ..

بادبادک قصه رو باد نبرد

ولی من يخچال و

از ياد بردم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 3:50 بعد از ظهر  توسط سيامک پيشداديان  | 

با سلام .بالا خره من هم اومدم.البته حالا نميدونم منتظر بودين يا نه؟ولی اين اتفاق افتاد ديگه خيلی راحت محيطه جذابيه .ساکت.آروم.بی رنگ.البته قول ميدم رنگش کنم.خيلی زود اونم رنگه صورتی اونم از نوع يواشش.خوب آره ديگه صورتی هم ميتونه يواش باشه.مثله بز .بعضی موقعه ها يه تک بع بعي بکنه اشکالی نداره که؟راستی قبل از هرچيز ميخوام از دوسته عزيزم مهسا تشکر کنم که اگه مطالبه اونو نخونده بودم هيچ وقت چيزی به نامه بت صورتی خلق نميشد.از دوسته عزيزم مهندس پيام هم کماله تشکر و سپاس و دارم به خاطره فرستادنه اون فايل با ارزش که پايه هايه اين وبلاگ مستحکم کرد.ولی در کل محيطه جذابيه واسه بالاآوردن يه سری مطالب .منم دارم سعی ميکنم دستمو تا مچ بکنم تو دهنم تا شايد بتونم يه چيزه نآقابل تقديمه حضورتون بکنم.

آدم ها بعضی اوقات از يه سری جريانات ناخواسته تاثير ميگيرن .حالا منم گرفتم ديگه

البته من منظورم تاثير و خلقه که جريانش بر ميگرده به فلسفه سيفون.خدا به مخترع سيفون عمر بده اگه زنده س اگه نه هم که بارون به قبرش بباره.ما که بخيل نيستيم سر قبر اونم لوبيا سبز در بياد.حالا از اين جريانات که بگذريم ميرسيم به بت صورتی .فقط تورو خدا منو همين ابتدای کار متهم به بت پرستی نکنيد.

شب عيدی بيان کت بسته ببرنمون.اين فقط يه اسمه شايدهم دوتا اسمه. اسمه يا جسمه فرقی نداره.اول يه جسم بود بعد بهش يه اسم دادم.يه جسمه اسمی.اسمی که پا نداره.حالا همش بگو نواره.

خودم هم موندم که اول اسم بوده يا جسم.بهترين راهش استفاده از يه سنته قديمی .شير يا خط عزيز

شير يا خط؟شير يا نقطه؟شير يا گرگ؟شير يا آفتابه؟ای بابا چه راحت ميشه يه جوره ديگه هم فکر کرد. راستی يادم نبود چشمها را بايد شست جوره ديگر بايد ديد.راستی تاحالا چند دفعه شير يا خط انداختين ؟زورتون ميرسه شير و آفتابه رو با هم بندازين؟نقطه خوبه؟يا گرگ ؟خيلی مواظب باشين درسته که گرگ يه اسمه ولی جرات شيرو نداره؟داره ؟باور کنيد نداره شير و خيلی راحت ميکنن تو پاکت ولی گرگ و چی؟گرگ که دم نداره.هرکی که دم نداره.فقط تويه نواره.آره ديگه اين بت صورتی می بينين مارو به کجا ها که نکشوند.که اگه کش داشت؟چی ميشد.آره ديگه

کلمات چه راحت از هم فرار می کنن.آ تونال ميشن.همشون شير ميشن رو يه خط .خطی که پا نداره.شير چرا روش سواره؟بت صورتی ديشب بود.الان نيست اما من هنوز هستم.الان روز .روزه بی مزه. مزيه بی روز مثه روز مرگيه.مثه روزی که بی مزه بميره.بی مزه عرق شايد.به سلامتی هر کی که صورتيه شيرو ميريزم تو آفتابه.راستی آفتابه پا نداره.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 12:31 بعد از ظهر  توسط سيامک پيشداديان  |